Logo

صفحه اصلي > گزارش > بیکاری درکمال شهر

بیکاری درکمال شهر


15 مرداد 1391. نويسنده: monshi
بیکاری درکمال شهر

بیکاری درکمال شهر

بیکاری درکمال شهر

بیکار در اقتصاد به فردی گفته می شود که در سن کار ( 15 تا 65) و جویای کار باشد اما شغل یا منبع درآمدی پیدا نکند، کودکان و افراد مسن از آن جهت که قادر به انجام کار نیستند، جزو جمعیت فعال به حساب نمی آیند، زنان خانه دار و دانشجویان نیز اگر جویای کار نباشند، جزو جمعیت فعال به حساب نمی آیند.
زنان خانه دار و دانشجویان نیز اگر جویای کار نباشند، جزو جمعیت فعال شمرده نمی شوند ، جمعیت بیکار به تعداد افراد بیکار گفته می شود، بیکار از نظر مرکز آمار ایران، فردی که بالای 10 سال است که در هفته ی قبل از آمارگیری فاقد کار باشد و در آن هفته و سه هفته قبل از آن در جستجوی کار باشد، همچنین افرادی که به دلیل آغاز به کار در هفته ی آینده یا انتظار بازگشت به شغل قبلی جویای کار نیستند، بیکار محسوب می شوند. با این مقدمه به واقعیت زیرنگاهی روایی می اندازیم: ساعت ده صبح به میدون شهید بهشتی کمالشهر نزدیک میشم، یه دفعه نگاهم به جمعیتی میفتد که رو جدول نشستند، با خودم میگم حتما از اتباع افغانی هستند اما همشون همشهریان خودمونن. میرم ازشون یک گزارش تهیه کنم و حرفاشون رو بشنوم، حرفایی که تلخی بغضاشون شاید تا مدت ها از بین نره.یه چیز جالبی که نگاهمو به خودش جلب کرد این بود که راستی چرا اینا جلوی اداره ی اتباع خارجی نشستن...... !
از یکیشون می پرسم:
از ساعت چند اینجایید ؟
ساعت 7
_از صبح تا حالا چند نفر مشغول شدند ؟
حدود 15 نفر.
-آیا شده تو این مدت روزایی بشه که اصلا سر کار نرید ؟
بله شده، یه روز میریم و یکی دو هفته بیکاریم، حتی شده در ماه سه چهار روز کار هست و بقیه روزها رویای کار را داریم. برای کارخونه ها و ساختمون ها همش از کارگرای افغانی استفاده می کنند چون می تونند تو سرشون بزنند چون هیچی نمیگن ( شاید هم خوب کار می کنند) شهرک های صنعتی نیروهای خدماتی، ساختمانی و حتی نگهباناشون همه افغانی هستند.
-برای کار جایی رفتید ؟
رفتیم اما .... اصلا ولش کن.
بعد نگاهم به یه جوون خوش تیپ می افته که کوله ای پشتش انداخته، باورش برام خیلی سخته میرم پیشش ازش می پرسم:
- تو اینجا چیکار میکنی ؟
مثل همه اینا کار می خوام
-مدرکت چیه ؟
فوق دیپلم
دوست ندارم بیشتر نگاه پر از خستگی اش رو ببینم، لبخندی تلخ تحویلش میدم و از کنارش دور میشم.
اونورتر پیرمردی نشسته که همون اول کار میگه آقا قول بده اسمم رو بنویسی و بذار حرفامو رو بزنم.
آقای ده پهلوان میگه : تو یک سال فقط بیست روز کار کردم، در ماه 150 هزار تومان اجاره میدم و 30 هزار تومان برای دانشگاه پسرم هزینه میکنم، شما بگید چکار کنم؟
در این مصاحبه با :شلالوند، کریمی، بخشی، امیری، بزرگی، عجمیان و کریمی هم گفتگو کردیم. ولی با همه ی این دغدغه ها به راستی چه باید کرد؟ مقصر کیست؟ دولت برای این قشر از جامعه چه برنامه هایی رو قرار است اجرا کند؟
این کارگر ها برای خودشان چه کار کردند. آیا در راستای حرفه خود جهت آموزش و دریافت مدرک فنی و حرفه ای تلاش کردند؟ آیا صاحب تخصص شدند اینها سئوالاتی است که امید است در جهت رفع مشکل مورد توجه قرار گیرد.
بازگشت