Logo

صفحه اصلي > سرمقاله > پیامدهای سوء گرانی بر امنیت روحی و روانی

پیامدهای سوء گرانی بر امنیت روحی و روانی


2 اسفند 1401. نويسنده: monshi


از ابتدای سال جاری و به خصوص در چند ماهه اخیر، در مطبوعات و شبکه های اجتماعی مدام به اخبار خاصی مثل افزایش قیمت کالاهای اساسی شامل گوشت، مرغ و لبنیات، روغن، ماکارونی، نوسانات قیمت ارز، احتکار مواد غذایی در انبارها، کمبود ارز مورد نیاز برای واردات دارو، افزایش سرسام آور قیمت دارو، خودرو، مسکن، اجاره بها و این اواخر هم گرانی برنج، و سایر مایحتاج زندگی مردم بر می خوریم.
سپیدار نیوز - فتانه محودخانی/ عده ای عامل اصلی این تورم و مشکلات اقتصادی را به تحریم های جهانی علیه ایران نسبت می دهند، در حالی که برخی شواهد موجود، بی برنامگی و سوء مدیریت های داخلی را هم در ایجاد این شرایط مؤثر می داند.در این میان آن چه مسلم است، عوارض سوء ناشی از شرایط اقتصادی بحرانی حاکم بر جامعه است که به کاهش کاملاً محسوس قدرت خرید قشرهای ضعیف و کم درآمد جامعه و نیز درصد عمده ای از قشر متوسط جامعه منجر شده است، تا جایی که این قشرها از تهیه ساده ترین اقلام مصرفی زندگی خود درمانده شده و درآمدشان به هیچ وجه جوابگوی افزایش نجومی و سرسام آور قیمت کالاها و خدمات نیست.اما آن چه در سایه ایجاد این شرایط بحرانی در کشور به فراموشی سپرده شده و حتی توسط مسئولان و کارشناسان، توجه زیادی به آن نشده، چیزی نیست جز، پیامدهای سوء گرانی بر امنیت روحی و روانی مردم و آسیب های اجتماعی که در بستر این شرایط نامساعد اقتصادی ایجاد می کند.در ابتدا معمولاً زمانی که جامعه ای با مشکلات اقتصادی روبه رو می شود، همه چیز آن جامعه را، دغدغه های ناشی از تبعات اقتصادی پر می کند و موضوع تورم که ظاهراً یکی از معضلات اساسی در حوزه اقتصاد به شمار می رود، از این قاعده مستثنی نیست. در این که تورم اقتصادی امروزه یکی از معضلات بزرگ جامعه ماست تردیدی نیست، اما مشکلی که این جا وجود دارد به همان نگاه غالب جامعه برمی گردد که به تورم صرفاً به عنوان یک معضل در حوزه اقتصادی می نگرد. متأسفانه در حال حاضر این نوع نگرش در نوع خود معضلی بس بزرگ تر را برای جامعه ما رقم زده که موجب غفلت بزرگ ما در حوزه اجتماعی شده استاکنون تورم و گرانی که دارد در جامعه عرض اندام می کند قطعاً همه جامعه را تحت تأثیر قرار می دهد که یکی از پیامدهای مهم آن، ایجاد فاصله طبقاتی در جامعه است و این همان چیزی است که الآن شاهدیم اتفاق افتاده است. نابه سامانی های اقتصادی و از جمله تورم موجود، به طور خاص جامعه ما را به دو طبقه تقسیم کرده است یا به تعبیر دیگر تولید طبقه کرده است. یک طبقه را که قبلاً نیز از نظر اقتصادی در شرایط مناسبی نبود به طور کلی فقیرتر و طبقه دیگر را که همواره در رفاه بوده، ثروتمندتر از گذشته کرده است. از طرفی تورم و گرانی ها منجر به کاهش سطح نشاط اجتماعی و عزت نفس مردم نیز می شود. شکی نیست که فشارهای اقتصادی ناشی از تورم و گرانی، موجب کاهش نشاط اجتماعی در جامعه می شود. طبیعتاً زمانی که خانواده ها در تأمین مایحتاج اولیه زندگی عاجز و ناتوان باشند، فاقد ظرفیت های اجتماعی برای حضور در عرصه های اجتماعی هستند، بنابراین جامعه دچار یک روند منفی با رویکرد تولید افسردگی می شود و این یعنی فقدان نشاط.، چون به جای این که نشاط اجتماعی در جامعه داشته باشیم، افسردگی را در لایه های اجتماعی بسط داده ایم.از طرفی دیگر این افسردگی موجب انزوای بخشی از نیروهای فعال جامعه می شود، در حالی که به احتمال قوی، همین شرایط در فضای خانواده هم به ایجاد خشونت منتهی خواهد شد. یعنی اعضای خانواده به دلیل ایجاد مشکلات اقتصادی و عدم تأمین نیازهای روزمره خود، قادر به حضور برابر در صحنه اجتماع نبوده و به تدریج توانایی برقراری روابط عاطفی و پایدار را با سایر اعضای خانواده از دست می دهند؛ در نتیجه بروز خشونت در خانواده ها به امری عادی مبدل می شود.

بازگشت