Logo

صفحه اصلي > سرمقاله > مرزها و روستاها؛ سنگرهای پنهانِ اقتدار ملی

مرزها و روستاها؛ سنگرهای پنهانِ اقتدار ملی


30 اردیبهشت 1405. نويسنده: monshi
مرزها و روستاها؛ سنگرهای پنهانِ اقتدار ملی


ایران، نه تنها یک واحد سیاسی، بلکه یک «جغرافیای زیستی و تاریخی» است که از تپه‌های مایل روستایی تا تپه‌های سخت مرزی، از دشت‌های پهناور تا کلان‌شهرهای پرجنب‌وجوش، با هم پیوند خورده‌اند.
دکتر مهدی جعفری/ اما در سال‌های اخیر، یک پدیده نگران‌کننده در تار و پود این جغرافیا رخ داده است: «ناهمگونی و خلأهای جمعیتی». امروز ما با وضعیتی روبرو هستیم که در آن، جمعیت در برخی نقاط متمرکز شده و در نقاط دیگر، به شکلی نگران‌کننده در حال تخلیه شدن است. این مسئله، فراتر از یک بحث اقتصادی یا دموگرافیک، مستقیماً با مفهوم «اتحاد ملی» و «قدرت ایران» گره خورده است.برای رسیدن به یک «ایران قوی»، ما نمی‌توانیم تنها به کلان‌شهرها تکیه کنیم. تمرکز بیش از حد جمعیت در چند نقطه مرکزی، نه تنها باعث ایجاد بحران‌های زیست‌محیطی و اجتماعی در شهرها می‌شود، بلکه باعث می‌شود بخش‌های حیاتی دیگر کشور، از جمله روستاها و مناطق مرزی، دچار «مرگ تدریجی» شوند. پایداری جمعیتی، یعنی حضورِ معنا‌دارِ انسان در تمام قطعات پازلِ این سرزمین.بیایید از «روستاها» شروع کنیم. روستاها، نه تنها انبار آذوقه و ذخیره تنوع زیستی کشور هستند، بلکه نخستین سنگرهای فرهنگ و هویت ملی‌اند. وقتی از روستاها مهاجرت می‌کنیم، ما فقط از یک زمین کشاورزی خالی نمی‌کنیم؛ ما در واقع پیوند خود را با ریشه‌های تاریخی و امنیت غذایی‌مان قطع می‌کنیم. پایداری جمعیتی در روستاها نیازمند یک «بازگشت هوشمندانه» است؛ بازگشتی که با ایجاد زیرساخت‌های دیجیتال، فرصت‌های شغلی نوین (از کشاورزی مدرن تا صنایع کوچک) و بهبود کیفیت خدمات آموزشی و بهداشتی ممکن می‌شود. ما باید روستا را از یک فضای «منسوخ» به فضایی برای «تولید و زندگی مدرن» تبدیل کنیم.اما چالش بزرگ‌تر و حساس‌تر، در «مناطق مرزی» نهفته است. مرزها، خطوط دفاعی یک کشور هستند؛ اما مرزها تنها با سیم‌سیم و سرب و پست‌های مرزی محافظت نمی‌شوند. مرزهای یک کشور، با «جریان زندگی» و «حضور جمعیت» محکم می‌شوند. اگر مناطق مرزی از نظر جمعیتی خالی از سکنه یا تنها از جمعیت‌های گذرا تشکیل شوند، ما در برابر تهدیدات فرامرزی، آسیب‌پذیر خواهیم بود. پایداری جمعیتی در مرزها، یعنی تبدیل کردن مناطق مرزی از «مناطق عبوری و بحران‌زا» به «قطب‌های توسعه و تجارت». ایجاد اقتصاد مرزی، توسعه زیرساخت‌های رفاهی برای ساکنان مرزی و ایجاد حس «مواطنت فعال» در این مناطق، تنها راه تثبیت امنیت ملی است. وقتی یک خانواده در مرز، احساس امنیت اقتصادی و اجتماعی کند، او خود به یکی از قدرتمندترین نگهبانان حاکمیت ملی تبدیل می‌شود.در نهایت، تمام این زنجیره به یک مفهوم واحد ختم می‌شود: «اتحاد ملی». اتحاد ملی به معنای یکسان بودن همه چیز نیست، بلکه به معنای «ارتباط و وابستگی متقابل» است. یک شهروند در تهران، باید بداند که امنیت غذایی‌اش به پایداری جمعیت روستایی وابسته است؛ و یک کشاورز در مرزهای شرق یا غرب، باید بداند که رفاه و توسعه او، بخشی از استراتژی بزرگ کشور برای قدرت‌نمایی در سطح جهانی است.ایران قوی، کشوری است که در آن جغرافیا، شکاف ایجاد نکند، بلکه پیوند ایجاد کند. ما نیازمند یک «استراتژی ملیِ توزیع جمعیت» هستیم؛ برنامه‌ای که در آن توسعه، نه به صورت نقطه‌ای و متمرکز، بلکه به صورت شبکه‌ای و گسترده توزیع شود. ما باید از الگوی «شهرنشینی اجباری» به سمت الگوی «توزیع جغرافیایی فرصت‌ها» حرکت کنیم.اگر بخواهیم در آینده، ایرانی با وزن سیاسی و اقتصادی بالا در منطقه داشته باشیم، باید امروز برای «جان‌دار بودن» هر نقطه از خاکمان تلاش کنیم. پایداری جمعیت در روستا، شهر و مرز، تنها یک هدف توسعه‌ای نیست؛ بلکه شرط لازم برای بقا، اقتدار و حاکمیت ملی ما در دنیای پرچالش امروز است. ایران، تنها زمانی قوی خواهد بود که از مرزهای دوردستش تا قلب کلان‌شهرها، با ضرب‌آهنگِ زندگی و حضورِ پرشورِ ملت، نفس بکشد.

بازگشت