
صفحه اصلي > سرمقاله > بحران اراده؛ وقتی آموزشها در برابر دخانیات شکست میخورند
بحران اراده؛ وقتی آموزشها در برابر دخانیات شکست میخورند9 خرداد 1405. نويسنده: monshi |
![]() امروز در آستانهی یک بحران بیسابقهی سلامت عمومی و اجتماعی ایستادهایم؛ بحرانی که ریشههای آن نه در نقصهای بیولوژیکی، بلکه در نقصهای ساختاریِ نظامهای آموزشی و تربیتی ما نهفته است. دکتر مهدی جعفری/ گسترش روزافزون مصرف دخانیات، از سیگارهای سنتی گرفته تا ابزارهای مدرن و فریبندهای چون ویپ و محصولات روانگردان در میان نوجوانان و جوانان، دیگر یک پدیده فردی نیست؛ این یک زنگ خطر جدی برای آیندهی ثبات و سلامت جامعه است. اما سوالی که باید با صراحت و بدون پردهپوشی مطرح شود این است: چرا با وجود تمام کمپینهای اطلاعرسانی، ما همچنان در برابر این موج سهمگین، در موضع ضعف و درماندگی قرار داریم؟پاسخ این پرسش در یک واقعیت تلخ نهفته است: ما سالهاست که در تلهی «آموزشِ مبتنی بر ترس» گرفتار شدهایم. سیستمهای آموزشی و نهادهای حامی سلامت، به جای مواجهه با ریشههای روانی و اجتماعی مصرف، به نمایش تصاویر ترسناک از آسیبهای ریوی و هشدار درباره مرگهای احتمالی بسنده کردهاند. اگرچه این روشها شاید در نگاه اول تأثیرگذار به نظر برسند، اما واقعیت نشان میدهد که ما با یک شکست استراتژیک روبرو هستیم. نوجوانان و جوانان امروزی، ذهنیت انتقادی و هوشیاری بالاتری نسبت به دنیای پیرامون خود دارند. آنها به راحتی متوجه میشوند که این «ترساندن»، نوعی رویکردِ سطحی و از پیشپاافتاده است که نه به قدرت تفکر آنها میافزاید و نه در لحظات حساسِ فشارِ همسالان، از آنها محافظت میکند. در واقع، ما با تکیه بر ترس، تنها در حال انجام یک بازیِ موقت هستیم، در حالی که میدان نبرد اصلی، در عرصهی «اراده» و «خودباوری» جریان دارد.مطالبهی جدی ما از سیاستگذاران حوزه سلامت و نظام آموزشی، تغییر بنیادین در پارادایمهای تربیتی است. ما نیاز داریم که از مدل «آموزشِ اطلاعرسان» به سمت مدل «توانمندسازیِ مهارتمحور» حرکت کنیم. تا زمانی که در مدارس و خانهها، مهارتهای حیاتی زندگی مانند مدیریت استرس، تفکر انتقادی، کنترل تکانهها و بهویژه هنرِ «نه گفتن» به شکلی سیستماتیک تدریس نشود، تمام تلاشهای ما برای ایجاد نسل عاری از دخانیات، تنها هدر دادن منابع خواهد بود. ما باید به جای اینکه فقط بگوییم «دخانیات مضر است»، باید به آنها بیاموزیم که «چگونه در برابر سلطهی تبلیغاتی شرکتهای سودجو مقاومت کنند». ما باید نسلی بسازیم که از نظر ذهنی، قادر به تحلیل پیامهای پنهان در رسانهها باشد و بداند که هویت واقعی او در پیروی از جمعیت یا تقلید از الگوهای اشتباه نهفته نیست.علاوه بر این، نباید از چشمپوشیِ خلاء موجود در فضای دیجیتال گذشت. امروزه میدان اصلی نبرد، شبکههای اجتماعی است؛ فضایی که در آن تبلیغات پنهان دخانیات با ظرافتی بیرحمانه، در میان محتواهای تفریحی و توسط اینفلوئنسرهای بیمسئولیت، در حال نفوذ به ذهن نوجوانان است. اگر نهادهای مسئول، با همان سرعت و خلاقیتِ دنیای دیجیتال، در این فضاها حضور پیدا نکنند، عملاً پذیرفتهاند که آیندهی نسل جوان را به شرکتهای دخانیات که سود مالیشان در آسیب رساندن به سلامت است، واگذار کنند. حضور در فضای مجازی برای نهادهای حاکمیتی و آموزشی، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک وظیفه ملی و اخلاقی است.در نهایت، باید یادآوری کرد که رسیدن به یک «نسل عاری از دخانیات»، یک هدفِ خوشبینانه نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی برای بقای اقتصادی و اجتماعی ماست. هزینههای درمانی ناشی از آسیبهای دخانیات در آینده، بسیار سنگینتر از هزینههای فعلی برای بازسازی سیستمهای آموزشی خواهد بود. ما از خانوادهها مطالبه میکنیم که جایگاه خود را از «ناظر و بازخواستکننده» به «مربی و پناهگاه امن» تغییر دهند و از مسئولان میخواهیم که نگاهی فراتر از شعارهای صوری داشته باشند. وقت آن رسیده است که از رویکردهای قدیمی و منفعلانه دست برداریم و به سوی ساختن انسانی برویم که ارادهای پولادین و ذهنی آگاه دارد. اگر امروز برای توانمندسازی ذهنی جوانان سرمایهگذاری نکنیم، فردا تنها شاهد فروپاشی سلامت عمومی خواهیم بود. بازگشت |