
صفحه اصلي > یادداشت > مبهوت در برابرِ طوفانِ عشق؛ وقتی جهان در برابرِ «میثاقِ خون» سکوت کرد
مبهوت در برابرِ طوفانِ عشق؛ وقتی جهان در برابرِ «میثاقِ خون» سکوت کرد21 تیر 1405. نويسنده: monshi |
|
جهانِ امروز، که در میانِ غبارِ محاسباتِ سردِ قدرت و بازیهای پنهانیِ سیاسی غرق شده است، ناگهان در برابرِ حقیقتی ایستاد که در هیچ کاتالوگِ سیاسی و هیچ معادلاتِ استراتژیکی نمیگنجید: «عشقِ تودهای»*. زری اسفندفر/ از وقتی که پیکرِ سبکبالِ رهبر شهید در میانِ اقیانوسِ سیاهپوشِ عزاداران قرار گرفت، دوربینهای جهان در یک «حیرتِ بنیادین» فرو رفتند. آنها که عادت داشتند قدرت را در میزانِ جنگافزارها، بودجههای نظامی و نفوذِ رسانهای جستوجو کنند، امروز با پدیدهای روبرو شدند که تمامِ منطقِ آنها را به چالش کشید. آنها نه با یک «جرمِ انسانی» ساده، بلکه با یک «جرمِ روحی» روبرو بودند؛ جرمی که در میانِ هقهقِ گریهها و فریادهای «لبیک»، به شکلی غیرقابلتوصیف، یکپارچه شده بود.حیرتِ جهان از این حقیقت ناشی شد که در عصرِ فروریزشِ پیوندهای اجتماعی و غلبهی فردگرایی، چگونه میتوان یک «تنِ واحد» ساخت؟ چگونه میتوان در لحظهیِ وداع با یک مقتدا، مرزهای جغرافیایی، تفاوتهای قومی و شکافهای نسلی را به کاملی از میان برد؟ جهان دید که در تهران، نه یک تشییعِ رسمی، بلکه یک «میثاقِ خونین» در جریان است.آنها دیدند که چگونه مرگِ یک رهبر، نه به معنایِ پایانِ یک دوران، بلکه به معنایِ «تولدِ دوبارهیِ اراده» در رگهای مردم است. این تضادِ حیرتانگیز را درک نمیکردند: اینکه چگونه میتوان در اوجِ سوگ، چنین صلابتی از سیمایِ عزاداران جاری بود. آنها میدیدند که اشکهای مردم، نه از سرِ ناچاری، بلکه از سرِ یک «عشقِ ساختاری» است؛ عشقی که ۳۸ سال در کانونِ حکمت و ایستادگیِ ایشان پخته شده و امروز در این تشییع، به شکلی انفجاری به نمایش درآمده است.در مسیرِ این بدرقه، جهان مبهوتِ این حقیقت شد که «قدرتِ واقعی» در برابرِ «ایمانِ تودهای» چقدر بیمقدار است. رسانههای بینالمللی که میخواستند از این جمعیت، روایتی از «تکلیفزدگی» یا «اجبارِ سیاسی» بسازند، در برابرِ وقارِ پیرمردان و صلابتِ جوانان، مغلوب و بیسخن ماندند. آنها در برابرِ طوفانی ایستاده بودند که نه با باران، بلکه با «عشق» و «وفاداری» به راه افتاده بود.در نهایت، آنچه در ذهنِ تاریخ و در چشمهایِ مبهوتِ جهان حک شد، تنها گزارشِ یک مراسم نبود؛ بلکه تجلیِ یک حقیقتِ ابدی بود: اینکه وقتی رهبری، «پدرِ امت» و «قائدِ راه» باشد، مرگِ او تنها آغازِ فصلی تازه از ایستادگی است. جهان امروز متوجه شد که با رفتنِ یک مقتدا، راهِ هدایت بسته نمیشود، بلکه مسیر، با خونِ وفاداریِ مردمی که با تمامِ وجود در میانِ جمعیت بودند، دوباره روشنتر از همیشه، در رگهای تاریخ جاری میشود. بازگشت |