خانه سالمندان، جایی که امید هست اما هوای تازه نه!
سپیدارآنلاین: گروه فرهنگی
جاتون خوبه اینجا مادر جان؟ «نه مادر، مثه زِندون میمونه». مگه بهتون نمیرسن؟ «رسيدن كه ميرسن ولی بازم مثه زندونه».
مادر جان خوبه دیگه. به موقع تَر و خشکتون میکنن. به موقع بهتون میرسن. مگه نه؟ گره چارقدی که روی سرش بود را محکم کرد و گفت: «پسرم اگه خوبه نرو خونتون، همین جا بمون.»
زندانی بودن تصورِ یکی از آن دو نفری بود که سرِ ظهری جاي خوابیدن روی تخت و استراحت کردن، روی مبلِ طبقه دوم نشسته بودند و با هم از گذشتهها میگفتند. با موهایی سپيد و دستهایی چروک که گواهی میداد همهی تلخ و شیرین زندگی را با هم لمس کردهاند. مادرجان چند ساله اینجايي؟ «دو سال و نیم». بچه هم داري؟ دل و دماغ گپ و گفت نداشت. سرش را بالا گرفت. با لحنی از روی دلخوری اما با لبخند جوابم را داد و سر را پایین انداخت: «هیچی»از گروهی که برای بازدید آمده بودیم جا ماندم؛ نه اینکه جا بمانم؛ ماندم تا چند لحظهای بیشتر مو سپید کردههایی که روی تختها خوابیده بودند را ببینم. ماندم تا کمی بیشتر چهرههای غم زدهیِ روی مبل را ببینم. ماندم تا چند لحظهاي بیشتر نگاههای خیرهای که مشخص نبود به کجای این دنیای عجیب و غریب گره خورده را دنبال کنم.چند قدمی به عقب برداشتم و از کمی دورتر به تماشای فردایم نشستم. مثل دخترهای کلاس اول، دست روی دست گذاشته بودند و "خیره" نگاه میکردند. خیره به جایی که از من دور بود. به روزهای نوجوانی؛ شاید هم به روزهایی که "نگاری" بودند!چهارشنبه بیست و نهم شهریور هزار و سیصد و نود و شش، ساعت دو بود که متوجه شدم شهامتِ دیدن بعضی صحنهها را و قدم زدن در راهروی بعضی "ساختمان"ها را ندارم. پریدن از روی دیوار، سلفی گرفتن با ساختمانها یا بازی کردن با جان! این کارها که دلیل نمیشود شما را با "جُربزه" خطاب کنند.به نظرم بعضی وقتها چیزهای خیلی معمولی یقهیِ آدم را میگیرد. به نظرم بعضی وقتها انجامِ همین کارهای معمولی از سلفی با بلندترین ساختمانها هم ترسناکتر میشود. میخواهم تکلیف خودم را مشخص کنم. من نَه دلِ پریدن دارم، نه دلِ سلفی انداختن با بُرج و باروها. میخواهم اعتراف کنم كه بیجربزهام. بیست و نهم شهریور هزار و سیصد و نود و شش برایم مسجل شد؛ وقتی کنار "محبوبه" خانم نشستم، وقتی که بعد از سلام، با مجلهای که دستش بود صورتش را گرفت تا دندانهای نداشتهاش را نبینم!بیست و نهم شهریور هزار و سیصد و نود و شش برایم مسجل شد؛ وقتی با دیدن چهرهی معصومِ محمد حسینی که یکی از تختهای آسایشگاه "کهریزک" را به نامش زده بود، عقب عقب رفتم و بدون آن که متوجه شوند بغضم را فرو دادم... هیچ چیز نمیتواند جای خالی خانه را برای سالمندان پر کند یکی از مدیران کهریزک که پا به پای ما میآمد و ساختمانهای این مرکز را یکی یکی نشانمان میداد، در لا به لای صحبتهای خود از "مراقبت توام با احترام" از سالمندان و معلولان به عنوان هدف اصلی یاد کرد و گفت: تمام تلاش ما مراقبت توام با احترام از سالمندان و معلولان این مرکز است، اما واقعیتی که نمیشود کتمان کرد این است که هر چقدر هم فضای مناسبی برای عزیزان فراهم کنیم، هر چقدر امکانات رفاهی داشته باشند باز هم جای خالی خانهی واقعی آنان و مهر و صفایی که در آن خانهها جریان داشته را احساس میکنند.نادر مرادی بیان کرد: نگاه ما به همهی سالمندان و معلولان یکسان است، به اندازه وسعمان حمایت میکنیم و امیدوارم نگاه بیرونی به این مجموعه نیز بهتر از گذشته باشد، آسایشگاه کهریزک با وجود گستردگی، بسیار اندک از منابع دولتی ارتزاق و بیشتر با کمک خیرین و منابع مردمی اداره میشود. علاقهمند حضور مسئولان هستیم تا بیایند و از نزدیک در جریان اتفاقات قرار بگیرند تا شاید بشود امکانات مطلوبتری را برای معلولان و سالمندان فراهم آورد. حال آسایشگاه کهریزک خوب نیست! وی تصریح کرد: آسایشگاه در نقدینگی همیشه مشکل داشته و در پرداخت حقوق، بیمه و پرداخت قبوض که یکباره افزایش یافته و بدهی زیادی در این باره داریم نیازمند کمک است؛ دولت فقط 14 درصد بودجه ما را پرداخت میکند و ما برای پرداخت این هزینهها مخصوصاً پرداخت قبوض نیاز به تسهیلات بیشتری داریم. این کمکهای دولت حدود 12 میلیارد تومان میشود. معاون امور مشارکتهای آسایشگاه کهریزک با اشاره به تقدیم لایحه ای به شورای شهر چهارم کرج برای محقق شدن یکی از بزرگترین آرزوهای این مرکز، اظهار کرد: یکی از آرزوهای بزرگ آسایشگاه کهریزک داشتن اتوبوسی با امکانات ویژه برای معلولان است؛ چرا که حمل و جابجایی معلولان برای سفرهای تفریحی یا درونشهری با اتوبوسهای معمولی قدری زمان بر میبرد که این زمانبر بودن برای معلولان خسته کننده است. متاسفانه تعدادی از اعضای شورای چهارم با مخالفت خود به بهانه آن که کهریزک خارج از محدودهی کرج است، مهمترین و بزرگترین آرزوی مجموعه را بر باد دادند؛ امروز بیش از یک سال است که معلولان اردو نرفته،اند.
نگاه مدیران شهری و استانی به موضوع سالمندی باید تغییر کند معاون اجتماعی سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری کرج که در بازدید از آسایشگاه کهریزک حضور داشت با بیان این که بایستی برای مراکز اینچنینی کارهای بزرگ انجام داد، اظهار کرد: آسایشگاه کهریزک فضایی خاص و ویژه است که حضور در آن افتخار و مسئولان شهری و استانی هر چقدر از این مراکز بازدید کنند باز هم کم است. احمد خیری افزود: واقعیت این است کشورمان رو به سالمندی است و قشر عظیمی از سرمایههای انسانی درگیر فرایند پیری هستند و متاسفانه آمادگی لازم هم به دلیل فراهم نبودن زیر ساختهای مدیریت شهری، وجود ندارد. وی ادامه داد: بایستی کارگروههای تخصصی در حوزه سالمندی تشکیل شود، مدیریت دانش کنیم و با استفاده از تجربیات گرانبهای مراکزی مانند کهریزک و با خِرد جمعی شرایط مطلوبتری برای سالمندان آماده نماییم. شهر کرج نیاز مبرم دارد که همهی فعالان حوزه سالمندی دور یک میز بنشینند و موضوع سالمندی را دوباره ببینند و تحلیل کنند.وی با بیان این سالمندان و معلولان "رنج"ها را تبدیل به "معنی" کرده اند، گفت: تبدیل شدن رنجهای معمولِ زندگی به معنی به خوبی در برخورد با سالمندان و معلولانی که در آسایشگاه کهریزک حضور دارند، دیده میشود.خیری اظهار کرد: ما به عنوان مدیریت شهری که نقش تسهیلگری داریم آماده هر نوع همکاری و پیگیری در راستای تقویت رسیدگی آسایشگاه کهریزک هستیم، شورای پنجم نیز آمادهی کار و تازه نفس است و قطعا در بازدیدهایی که با اعضای شورا خواهیم داشت میشود از ظرفیت مدیریت شهری بیش از گذشته برای این مراکز استفاده کنیم.معاون اجتماعی سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری کرج به "تغییر نگاه اداره کنندگان شهر به موضوع سالمندی" اشاره کرد و گفت: باید کمک کنیم نگاه اداره کنندگان شهر و استان به موضوع سالمندی تغییر پیدا کند و این موضوع مهم جز با کار گروهی و ایجاد کارگروههای تخصصی و استفاده از تخصص فعالان حوزه سالمندی و مدیران مجموعههای مانند کهریزک، اتفاق نمیافتد.