16 اردیبهشت 1405
شماره خبر: 342860

وقتی رشد قیمت‌ها از رشد درآمد جلو می‌زند

سپیدار‌آنلاین: گروه یادداشت

وقتی رشد قیمت‌ها از رشد درآمد جلو می‌زند


تورم، پیش از آن‌که یک شاخص اقتصادی باشد، تجربه‌ای روزمره است؛ تجربه‌ای که در صف نان، پشت ویترین فروشگاه‌ها و در دفترچه حساب خانوار معنا پیدا می‌کند.
فتانه محمودخانی / وقتی رشد قیمت‌ها از رشد درآمد جلو می‌زند، نتیجه چیزی جز کوچک‌تر شدن سفره‌ها نیست. در سال‌های اخیر، تورم نه‌تنها سطح عمومی قیمت‌ها را بالا برده، بلکه الگوی مصرف خانوار را نیز تغییر داده است؛ تغییراتی که پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و حتی روانی به‌دنبال دارد.در ساده‌ترین تعریف، تورم یعنی افزایش مداوم و فراگیر قیمت کالاها و خدمات. اما آنچه برای مردم اهمیت دارد «تورم ادراک‌شده» است؛ یعنی احساسی که از کاهش قدرت خرید خود دارند. اگر درآمد یک خانوار ۳۰ درصد افزایش یابد اما قیمت اقلام ضروری ۴۵ درصد رشد کند، این خانوار عملاً فقیرتر شده است. فشار اصلی تورم معمولاً بر کالاهای ضروری مانند مواد غذایی، اجاره مسکن، حمل‌ونقل و خدمات درمانی وارد می‌شود؛ همان اقلامی که سهم بالایی در سبد مصرفی طبقات متوسط و کم‌درآمد دارند. به همین دلیل، حتی اگر میانگین تورم عددی مشخص باشد، اثر آن بر دهک‌های مختلف یکسان نیست و طبقات پایین‌تر فشار بیشتری را تجربه می‌کنند.کوچک شدن سفره‌ها تنها به معنای حذف برخی اقلام لوکس نیست؛ بلکه به تدریج اقلام نیمه‌ضروری و حتی ضروری نیز از سبد مصرف کنار می‌روند. نخستین واکنش خانوارها، جایگزینی کالاهای ارزان‌تر است: کاهش کیفیت، تغییر برند، خرید در حجم کمتر. در مرحله بعد، حذف کامل برخی کالاها رخ می‌دهد؛ از میوه و لبنیات گرفته تا تفریحات فرهنگی و سفر. این تغییرات، به‌ویژه در بلندمدت، می‌تواند بر سلامت جسمی و روانی جامعه اثر بگذارد.کاهش مصرف پروتئین و لبنیات، افت کیفیت تغذیه کودکان و نوجوانان را به‌دنبال دارد و حذف فعالیت‌های تفریحی، سطح رضایت و امید اجتماعی را کاهش می‌دهد.از منظر کلان، کوچک‌شدن سفره‌ها به معنای افت تقاضای مؤثر در اقتصاد است. وقتی خانوارها بخش بیشتری از درآمد خود را صرف هزینه‌های ثابت و ضروری می‌کنند، سهم کمتری برای خرید کالاها و خدمات دیگر باقی می‌ماند. این موضوع به رکود در برخی بخش‌های اقتصادی دامن می‌زند؛ تولیدکنندگانی که با کاهش فروش مواجه می‌شوند، ناچار به تعدیل نیرو یا کاهش سرمایه‌گذاری هستند. به این ترتیب، تورم بالا می‌تواند هم‌زمان با رکود همراه شود؛ پدیده‌ای که از آن با عنوان «رکود تورمی» یاد می‌شود.عامل مهم دیگر، بی‌ثباتی و نااطمینانی است. تورم بالا معمولاً با نوسان شدید قیمت‌ها همراه است. در چنین شرایطی، برنامه‌ریزی بلندمدت برای خانوارها دشوار می‌شود. پس‌انداز ارزش خود را از دست می‌دهد و افراد به‌جای نگاه بلندمدت، به تصمیم‌های کوتاه‌مدت و احتیاطی روی می‌آورند. این تغییر رفتار، سرمایه‌گذاری مولد را کاهش می‌دهد و اقتصاد را در چرخه‌ای از بی‌اعتمادی و احتیاط نگه می‌دارد. وقتی مردم اطمینان ندارند قیمت‌ها فردا چقدر خواهد بود، طبیعی است که ترجیح دهند هزینه‌های غیرضروری را حذف کنند و تنها به تأمین نیازهای فوری بیندیشند.در این میان، شکاف درآمدی نیز عمیق‌تر می‌شود. خانوارهایی که دارایی‌هایی مانند ملک، طلا یا سرمایه‌های مالی دارند، تا حدی می‌توانند ارزش دارایی خود را با تورم تطبیق دهند؛ اما حقوق‌بگیران ثابت و کارگران روزمزد بیشترین آسیب را می‌بینند. تورم، اگر مهار نشود، می‌تواند به بازتوزیع ناعادلانه ثروت منجر شود؛ به‌گونه‌ای که صاحبان دارایی منتفع و صاحبان درآمد ثابت متضرر شوند. نتیجه چنین روندی، افزایش نارضایتی اجتماعی و تضعیف سرمایه اجتماعی است.در نهایت، کوچک شدن سفره‌ها صرفاً یک مسئله معیشتی نیست؛ شاخصی از کیفیت حکمرانی اقتصادی و میزان ثبات در سیاست‌گذاری است. جامعه‌ای که هر روز با افزایش قیمت‌ها مواجه است، به‌تدریج قدرت برنامه‌ریزی و امید به آینده را از دست می‌دهد. مهار تورم، بیش از آن‌که یک هدف آماری باشد، تلاشی برای بازگرداندن ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و کرامت اقتصادی به زندگی مردم است. تا زمانی که رشد قیمت‌ها بر رشد درآمد پیشی بگیرد، سفره‌ها کوچک‌تر و فاصله‌ها بزرگ‌تر خواهد شد؛ و این چرخه، اگر شکسته نشود، هزینه‌ای فراتر از اعداد و نمودارها بر جامعه تحمیل خواهد کرد.

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد امنیتی: *
عکس خوانده نمی شود