وقتی که «یاد کردن از مرگ» کاملاً عملیاتی می شود
سپیدارآنلاین: گروه گزارش

قبر، سنگ قبر، گور، آرامگاه، مرقد، تابوت، دخمه... به راستی اولین چیزی که در ذهن هریک از ما به هنگام فکر کردن به این واژه ها خطور می کند چیست؟ وقتی می شنویم و می بینیم که کسی از قبر و قبرستان سخن به میان آورده است اولین بار چه چیزی در ذهن ما انعکاس می یابد؟ آیا تمامی ما وقتی با اینگونه از واژه ها برخورد می کنیم به موردی مشترک می اندیشیم و یا...؟ آیا رییس سازمان ملل و بقال سرکوچه هریک با شنیدن نام تابوت به نکته ای مشترک فکر می کنند؟ مادربزرگ کهنسال و کودک نوپا چطور؟
شاید خیلی از ما همین حالا که در حال مطالعه این مطلب هستیم به یاد شب اول قبر و اتفاقاتی که در آن رخ خواهد داد افتادیم؛ شاید اصلاً در ذهن خیلی از ما مسئله گرانی قبر و سنگ قبر هویدا شده است! و شاید برخی از ما یاد آن تکه سنگ کوچکی افتاده ایم که در هنگام فاتحه بر مزار رفتگان می زنیم و چرایی این عمل، و شاید... اما مطمئناً گوشه ای از ذهن هریک از ما انسانها وقتی که به موضوع اشاره شده فکر می کنیم فصل مشترک و همرنگی را طی می کند و در واقع تمامی آدمیان با هر آئین و رسمی که در تدفین رفتگان به آن پایبندند با اندیشدین در باب قبر، سنگ قبر، گور، آرامگاه، مرقد، تابوت، دخمه و غیره نوعی فلسفیدن را آغاز می کنند. آری، شاید رنگ و روی این فلسفه ورزی و اندیشیدن ها در هریک از انسانها متفاوت نماید اما به واقع نکته و گزینه ای که اکثریت ما به آن مُهر تأیید خواهیم زد قبول این واقعیت است که باید روزی از همین روزها از این دنیای فانی رخت بربندیم؛ و نتیجه اینکه در ذهن تمامی ما «یاد مرگ» زنده خواهد شد.
اکسیر «یاد مرگ»
اما نکته ای که در این بین حائز اهمیت است این است که هریک از ما در طول سنوات عمر خویش چند بار یاد کردن از مرگ را تجربه می کنیم و آیا اصولاً این اقدام ثمر و فایده ای هم برای ما دارد و یا اینکه تفکر درباب مرگ و اینکه روزی باید از این جهان رخت بربست هیچ فایده ای برای ما ندارد و برعکس فکر کردن به این موضوع باعث می شود که زندگی آنچنان شایسته و درخوری برایمان حاصل نشود. در این مقال بیش از این مجال آن نیست که ببینیم تفکر و اندیشیدن درباره مرگ و یاد کردن از آن برای تفوق و برتری یافتن در زندگی ما عاملی است مثبت یا منفی، لیکن آنچه در این باب با یک مطالعه مجمل و مختصر نیز حاصل خواهد شد این است که اکثریت کسانی که در زندگی دنیوی خود به موفقیتی رسیده اند گزینه یاد کردن از مرگ را هیچگاه پس نزده اند و به عکس آن را جزو ملزومات یک زندگی شایسته یافته اند. در همین باب آیت الله مصباح یزدی می گوید: « یاد کردن از مرگ بزرگترین اكسیرى است كه انسان را براى كسب كمالات اخلاقى و نیل به سعادت و كسب فوز و پاداش اخروى و امیدوارى در دنیا و آمادگى براى آخرت تشویق مىكند.» همچنین مولای متقیان امام علی (ع) در این باره می فرمایند :« مرگ و خروج از قبر و ایستادن در برابر خدای تعالی را زیاد یاد کنید ، به درستی که این کار مصیبت ها را بر شما آسان می نماید .» و نیز آن حضرت می فرمایند :« کسی که زیاد به یاد مرگ باشد ، از دنیا به اندکش راضی می شود .» امام صادق (ع) نیز درباره آثار یاد مرگ می فرمایند :«یاد مرگ شهوتها را در نفس از بین می برد و ریشه غفلت را یکسره بر می کند و دل او را با وعده های الهی محکم می کند و روحیه انسان را از قساوت می کند و دل انسان را با وعده های الهی محکم می کند و نشانه های هوا و هوس را در هم می شکند .» پیامبر اکرم (ص) نیز درباره آثار تربیتی یاد مرگ فرموده اند :« مرگ را بسیار یاد کنید ، زیرا مرگ گناهان را پاک می کند و میل و رغبت به دنیا را می کاهد .» ، « یاد مرگ آرزوها را کوتاه می کند و موجبات شتاب و اشتیاق در حسنات و کارهای خیر را فراهم می آورد ، همچنان که عمل بر خلاف اینها ، یعنی آرزو های طولانی و غیره باعث غفلت انسان از مرگ است.»
شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد!
در همین رهگذر و برای برشمردن کسانی که از گزینه «یاد کردن از مرگ» بسیار سودها و استفاده ها برده اند زمان زیادی لازم است. اما یکی از چهره های پرآوازه در این ورطه کسی نیست جز «استیو جابز». فردی که بی شک همگان بخشی از تحولات عصر حاضر را مدیون وی هستند. استیو جابز زادهٔ ۲۴ فوریهٔ ۱۹۵۵ سان فرانسیسکو آمریکا بود. وی کارآفرین، مخترع، بنیانگذار و مدیر ارشد اجرایی شرکت رایانهای اپل و یکی از چهرههای پیشرو در صنعت رایانه بود. جابز در نهایت بر اثر عوارض ناشی از سرطان لوزالمعده، در تاریخ چهارشنبه ۵ اکتبر ۲۰۱۱ در سن ۵۶ سالگی درگذشت و جهان را با تحولات شگرفی که در آن پایه گذاری کرد تنها گذشت. استیو جابز در سال ۲۰۰۵ و در دانشگاه استنفورد طی یک سخنرانی برای دانشجویان، موفقیت حاصل شده در طول زندگی اش را به طور خلاصه در سه داستان بیان کرد. اولین داستانی که جابز آن را مطرح کرد مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط در زندگی بود و داستان دوم نیز در خصوص دوست داشتن و شکست است. اما داستان سوم یعنی داستانی که اتفاقاً مربوط به گزارش ما نیز هست در مورد «یاد کردن از مرگ» بود. استیو جابز در آن سخنرانی و درباره یاد کردن از مرگ و نقش آن در زندگی گفت:«من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود». این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توی آینه نگاه میکنم از خودم میپرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام میدهم یا نه. هر موقع جواب این سئوال نه باشد من میفهمم در زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم». جابز ادامه داد:«به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی من خواهم مُرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیمهای زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.» مدیر ارشد اجرایی شرکت رایانهای اپل توضیح داد:« یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه ی صبح بود که مرا معاینه کردند و وجود یک تومور در لوزالمعده ی من تشخیص داده شد. من حتی نمیدانستم که لوزالمعده چه هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمیمانم. دکتر به من توصیه کردبه خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم.» این چهرۀ پیشرو در صنعت رایانه در ادامه سخنانش افزود:«منظور دکتر این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچههایم بگویم در مدت سه ماه به آنها یادآوری بکنم. این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آنها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده ام میگذشت و وارد لوزالمعده ام میشد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونههای سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آنهایی که میخواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه ی ماست. شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنهها را از میان بر میدارد و راه را برای تازهها باز میکند.»
وقتی که یاد کردن از مرگ کاملاً عملیاتی می شود
باری، با این مقدمه نسبتاً طولانی برای یک گزارش، اندکی با مزایای یادکردن از واقعیت مرگ آشنا شدیم لیکن آنچه ذکر آن رفت بیشتر حالتی انتزاعی و ذهنی را در برداشت و به نوعی مهم بودن گزینه یاد کردن از مرگ را متذکر می شد. اما جالب است که بدانیم یکی از هم میهنان با ساخت سنگ قبر خود پیش از آنکه از دنیا رود فضیلت و مزیت یادکردن از مرگ را بصورت کاملاً عملیاتی و واقعی درآورده است. شخص مورد نظر کسی نیست جز همان «شاعر بادکنک فروش»، شاعری که نگارنده این سطور چندی پیش گزارشی را تحت عنوان: «هشدار! هشدار! شاعران بادکنک فروش در راهند» را در باب وی از نشریه میلادجوان انتشار داد. در آن گزارش منعکس شد که سفیر سخن، این شاعر کرجی، به واسطه عدم همکاری مسئولان ذی ربط به ناچار خودش کتابها و شاعرانه هایش را میان مسافران خطوط مترو به معرض فروش گذاشته است. محمد تهرانپور یا همان سفیر نیشابوری با بیان اینکه در حال حاضر نیز مشکلات قبلی وجود دارد و متأسفانه مسئولین ذی ربط هیچ اقدام خاصی را در جهت مرتفع شدن مشکلات اهل شعر و ادب و فرهنگ نکردهاند، می افزاید: من هنوز هم در حال فروش کتابهایم در مترو هستم و به غیر از خطوط مترو، این روزها بیشتر در مجاورت پل فردیس این کار را می کنم و اتفاقاً به تازگی نیز به خاطر پرداخت نکردن وجوه روزانه توسط ماموران شهرداری دستگیر شده ام. به گفته سفیرنیشابوری او شاعری است چند شخصیتی که با دست فروشی و کارهای کاذب خود را سرگرم کرده و شخصیت های خود را ترور می کند تا از این آبشخور کسب معاش نماید و مخارج زندگی اش را تأمین کند. او می گوید چهل سال در این کشور خدمت نموده است ولی هنوز مراحل بازنشتگی اش کامل نشده است زیرا 10 سال از خدمتش بلاتکلیف مانده و چون بیمه های مختلفی را از لشگری و کشوری و تأمین اجتماعی شامل بوده است دچار موانع قانونی شده و کسورات بازنشتگی اش پرت شده است ولی هنوز در انتظار حکم بازنشتگی به سر می برد. سفیر، این مرد 63 ساله در ادامۀ درد و دل هایش خاطرنشان می کند: حدود 20 سال است که انجمن داری کرده ام ولی به علت ندادن مجوز اداره ارشاد اسلامی استان البرز آن را منحل و مسدود نمودم. محمد تهرانپور با بیان اینکه در حدود 30 هزار بیت شعر سروده است و تاکنون دو مجموعه از اشعار خود را به چاپ رسانده است، می افزاید: پنج مجموعه دیگر شعر هم دارم که به علت فقر مالی و بی بضاعتی موفق به چاپ آنها نشده ام. باری، محمد تهرانپور که با نام های مستعاری همچون سفیر سخن و یا سفیر نیشابوری شناخته شده است در ادامه صحبت هایش نیز به دیگر مشکلات و موانع موجود در راه اشاعه فرهنگ برای فرهنگ پروران کشور اشاره می کند که هرکدام زمان و فرصتی مفصلی را برای ارائه می طلبد. اما سفیر چگونه توانسته است در طی این سال ها تمام مشکلات و مصائب را تحمل کند و در راه به ثمر نشاندن اهداف خویش که همانا گسترش فرهنگ و ادب و در نتیجه رسیدن به جامعه ای فرهنگ پرور و فرهنگ دوست است ثابت قدم و البته شکیبا باشد؟ آری، در اینجا تنها گزینه مورد مراجعه سفیر نیز همان گزینه و فضیلت «یادکردن از مرگ» است که به قول خود سفیرنیشابوری او را همواره شاداب و سرحال و به سوی هدف سوق می دهد. سفیر تاجایی مزیت یاد کردن از مرگ را برای زندگی لازم می داند که حتی از مرحله تئوری و ذهنیت در این باب گذشته است و سنگ قبر، یعنی نمادی واقعی را برای این مهم ساخته است. سفیر نیشابوری می گوید مدت 10 سال است که سنگ قبرش را تهیه و اشعار مورد نظرش را روی آن حک نموده و هفته ای یکبار آن را مشاهده می کند. او در هر بار بازدید از سنگ قبر که در انبار خانه اش نگهداری می شود فاتحه ای را نثار خویش می کند تا حداقل از این رهگذر بتواند انبوه موانع و مشکلات روزمره را از یاد ببرد.
منبع: رصدنیوز