تداوم انقلاب با نسل نو
سپیدارآنلاین: گروه یادداشت

در هر برهه تاریخی، تداوم یک انقلاب یا یک حرکت اجتماعی بزرگ، نه صرفاً به حافظه تاریخی نسلهای نخست، بلکه به توانایی آن در انتقال معنا، آرمان و کارآمدی به نسلهای بعدی وابسته است.
مجید اسفندفر/ امروز پرسش مهم این نیست که آیا نسل جدید انقلاب را میشناسد یا نه؛ پرسش اساسی این است که این نسل چگونه آن را بازتعریف میکند و چه نسبتی میان آرمانهای گذشته و مطالبات امروز خود برقرار میسازد.نسلی که امروز در دهههای هشتاد و نود شمسی متولد شده، نه خاطرهای از روزهای پرالتهاب سال ۱۳۵۷ دارد و نه تجربهای مستقیم از سالهای دفاع مقدس. اما این فقدان تجربه مستقیم، الزاماً به معنای گسست هویتی نیست. هویت، صرفاً محصول خاطره نیست؛ بلکه حاصل روایت، تجربه زیسته اجتماعی و احساس تعلق است. اگر نسل جدید همچنان در بزنگاههای ملی حضور مییابد، در عرصههای علمی، فرهنگی و اجتماعی نقشآفرینی میکند و نسبت به سرنوشت کشور حساسیت نشان میدهد، این نشانهای از تداوم یک پیوند عمیقتر است.
واقعیت آن است که انقلاب اسلامی، به رهبری سید روحالله خمینی، بیش از آنکه یک رخداد صرفاً سیاسی باشد، یک گفتمان هویتی ایجاد کرد؛ گفتمانی که بر استقلال، عزت ملی، عدالتخواهی و مردمباوری تأکید داشت. این مفاهیم اگرچه در دهه نخست انقلاب با ادبیات خاص آن دوره بیان میشد، اما ظرفیت آن را دارد که در هر دورهای با زبان همان نسل بازخوانی شود.نسل امروز، نسلی دیجیتال است؛ در معرض انبوهی از روایتها، تحلیلها و تصویرسازیها از سوی رسانههای داخلی و خارجی قرار دارد. در چنین شرایطی، انتخاب آگاهانه و ماندن در میدان، معنایی متفاوت از گذشته پیدا میکند. دیگر نمیتوان با زبان یکسویه با جوان امروز سخن گفت. او پرسشگر است، مطالبهگر است و خواهان شفافیت و کارآمدی است. استمرار آرمانها زمانی تضمین میشود که این پرسشگری نه تهدید، بلکه فرصت تلقی شود.
جوان امروز، عدالت را میخواهد، اما آن را در قالب فرصت برابر شغلی، مبارزه واقعی با فساد و شفافیت اقتصادی میبیند. استقلال را میخواهد، اما آن را در پیشرفت علمی، فناوریهای نوین و قدرت رقابت جهانی جستوجو میکند. آزادی را میطلبد، اما آن را در امکان اظهار نظر، نقد سازنده و مشارکت اجتماعی معنا میکند. اگر آرمانهای انقلاب با این مطالبات پیوند بخورد، نهتنها دچار فرسایش نمیشود، بلکه بازتولید خواهد شد.از سوی دیگر، نباید از یک واقعیت مهم غافل شد: شکاف نسلی بیش از آنکه محصول تفاوت ارزشها باشد، ناشی از تفاوت زبان و تجربه است. نسل اول انقلاب با ادبیات مبارزه و مقاومت سخن میگفت؛ نسل جدید با ادبیات پیشرفت، کیفیت زندگی و آیندهنگری. هنر حکمرانی آن است که این دو زبان را به هم ترجمه کند. بیتوجهی به این ترجمه، میتواند به سوءتفاهمهای غیرضروری دامن بزند.
تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که هرگاه به جوانان اعتماد شده، میدان به آنان سپرده شده و مسئولیت واقعی داده شده، نتایج درخشانی رقم خورده است؛ از پیشرفتهای علمی گرفته تا موفقیتهای فناورانه و حضور مؤثر در عرصههای مختلف اجتماعی. این ظرفیت عظیم، سرمایهای است که باید بیش از پیش دیده شود.
استمرار یک گفتمان، نیازمند «بازتفسیر» مداوم است. اگر مفاهیم بنیادین انقلاب در چارچوب نیازهای امروز جامعه توضیح داده شود، نسل جدید نهتنها از آن فاصله نخواهد گرفت، بلکه خود به مروج و مدافع آن تبدیل میشود. اما اگر میان شعار و عمل فاصله بیفتد، یا مطالبات واقعی نادیده گرفته شود، طبیعی است که فاصله ذهنی افزایش یابد.
امروز بیش از هر زمان دیگر، شنیدن صدای نسل جدید یک ضرورت راهبردی است. گفتوگو به جای خطابه، اقناع به جای تحکم و مشارکت به جای انفعال، کلید تداوم سرمایه اجتماعی است. آینده کشور در دست همین نسلی است که با گوشی هوشمند، جهان را در جیب خود دارد، اما همچنان دغدغه سرزمین و هویت خویش را نیز در دل نگه داشته است.
انقلابها زمانی ماندگار میشوند که بتوانند خود را با زمانه تطبیق دهند، بدون آنکه از اصول خود فاصله بگیرند. نسل جدید، نه گسست از گذشته، بلکه فرصتی برای تکامل آن است. اگر این فرصت بهدرستی فهم و مدیریت شود، آرمانها نهتنها استمرار مییابد، بلکه در افقهای تازهای شکوفا خواهد شد.